امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

مسافرت به همدان

1392/3/30 18:59
نویسنده : مامان محدثه
188 بازدید
اشتراک گذاری

ما وخالجان حمیده برنامه مسافرت به همدان را ریختیم وچقدر هم خوشحال بودیم یک برنامه دقیق که برای همه روزهایش برنامه داشتیم ودقیقا می دانستیم که چه روزی به کدام شهر وارد می شویم .اولین شهری که رسیدیم اصفهان بود وماعصر آن روز به کنار زاینده رود رفتیم .آیدا بسیار خوشحال بود ودلش می خواست پابرهنه روی چمنها برود امامن می ترسیدم که شیشه یا چیز خطرناکی باشد ومانعش می شدم چندتا عکس هم کنار زاینده رود گرفتم که در پایین می گذارم.

شیطون بلا دار کفشهاشو درمی یاره که پا برهنه رو چمن بره

ماه بانو کنار پل خواجو

الهی همیشه دلت شادو لبت پر خنده باشه

وقتی می گیم بخند اینجوری الکی می خندیماچ

بعد از آنجا به همدان رفتیم که غار علیصدرش بی نظیر بود آیدا هم مدام توی قایق تکون می خورد و می خواست توی آب دست بزنه چون آب بازی خیلی دوست داشت وداره

این عکس مربوط به رستوران بیرون غار علیصدره

این عکس رو با امین تو محوطه مهمانسرا گرفتی که مهمانسرای زیبایی بود پر از درختهای آلبالو و...

بعد از همدان به سمت شهرهای شمالی از جمله آستارا رفتیم کنار دریا از آیدا عکس گرفتیم ولی چون ترسیده بود دلش می خواست بغل بشه وبرای همین نتونستیم عکسهای خوبی بگیریم

توی این عکس قانع شد که بشینه اما هنوز عصبانیه کلافه

در گردنه ی حیران آش دوغ خوردیم که خیلی چسبید البته منهای قهر امین !مقصد نهایی هم اردبیل بودو آب گرم سرعین که آیدا با مایو خوشگلی که پوشیده بود خیلی جلب توجه می کرد وهمه می خواستند بغلش کنند اما اونجا هم بد اخلاق شده بود شاید به خاطر گرمی هوا یا شلوغی بود نمی دونم

فکر کنم مقبره شیخ صفی باشه اما مطمئن نیستممتفکر

واین پایان سفر آیدا بود.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)